تبليغاتX
فرزند كوروش



      

 زرتشت در چه زمانی می زیسته است؟

به درستی مشخص نیست ، بعضی از پژوهشگران زمان او را ۶۰۰۰ سال پیش از افلاطون و یا ورود خشایار به یونان می دانند ، چندی او را ۵۰۰۰ سال پیش از جنگ «تروا» که ۶۱۰۰ سال پیش از میلاد مسیح بوده می دانند . نوسان این دوره ها از ۶۰۰ تا ۶۰۰۰ سال پیش از میلاد است زرتشتیان ایران در حال حاضر به نظر ذبیح بهروز استناد کرده و تا نتیجة علمی و پژوهشی بهتری به دست آید زاد روز اشوزرتشت را ۱۷۶۸ سال پیش از میلاد مسیح باور کرده اند .

محل زندگی زرتشت کجاست؟

اوستا زادگاه اشوزرتشت را محلی به نام «رَگه» در کنار رودخانة «دْرُجی» و دریاچة چیچَست می داند بعضی از پژوهشگران این محل را در غرب ایران یعنی دریاچة ارومیه و برخی دریاچة هامون در خاور را اشاره کرده اند و چندی نیز رگه را شهر ری در نزدیکی تهران می دانند.

خانوادة زرتشت چه کسانی بودند؟

در اوستا و منابع دیگر نام پدر زرتشت پوروشسب و مادرش دْغدو است ، اشوزرتشت با هووی ازدواج کرد و شش فرزند داشت سه دختر به نام های فرِنی ـ تریتی ـ پورچیستا ، و سه پسر به نام های ایسَدواستَر ـ اوروتَت نَر ـ خورشید چهر .

معنی نام زرتشت چیست ؟

در گات ها این نام به صورت زَرَت اوشتره آمده است پژوهشگران برای نام پیامبر معنا و ترجمه هایی گوناگون دارند مانند ستاره زرین ، ستاره درخشان ، روشنایی زرین ، فروغ پاک ، روشنفکر و دارنده شتر زرد .

بهترین ترجمه این است که بخش زَرَه را زرین و بخش دوم اوشتره را روشنایی به معنای روشنایی زرین یا هاله ای از نور بدانیم.

درباره درگذشت اشو زرتشت آیا روایت به قتل رسیدن در نیایشگاه بلخ درست تر است یا اینکه در کنار خانواده و درآرامش از این دنیا رفته اند؟

هر دو روایت است و به درستی مشخص نیست که نزدیک به چهار هزار سال پیش پیامبر چگونه درگذشته است.                                                                                   

+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391ساعت 15:39 توسط فرزند كوروش |



درینکویو شهر زیرزمینی زرتشتیان شگفت انگیز ترین کشف تاریخ آیین زرتشت مقصد توریستی جدید ترکیه

کاپادوکیه Kapadoukia یا نام قدیمی و پارسی این سرزمین کاپادوسیه Cappadocia به معنای سرزمین اسبهای زیبا ,بخش باستانی و پهناوری است که امروز در ترکیه مرکزی قرار گرفته و به دلیل ارزش های تاریخی و باستانی ,توریستی ترین بخش استان نوشهیر؛ ترکیه کنونی را در بر می گیرد. بازمانده های آتشفشان ونزدیکی آن با سواحل جنوبی دریای سیاه منظره عجیب و شگفت آوری به وجود آورده ,این محوطۀ باستانی از سال 1985 از طرف یونسکو جزو میراث فرهنگی جهان شناخته و ثبت شده.

اینجا انگورها و شرابهایش از زمان باستان , شهرت داشته ,امّا آنچه به این سرزمین ارزش تاریخی و گردشگری داده ,خانه ها و پناهگاههای پرشمار و کوچکی است که دردل کوهها وتپه های به جا مانده از آتشفشان , وجود دارد, برخی با نقاشیهای زیبایی از مسیح ونشانه های مسیحیت ,باز مانده از مسیحیانی که در سالهای ظهور مسیح و پس از آن , از ترس تهاجم سربازان رومی به آنجا پناه برده اند. امّا شگفت آورترین بخش سرزمین کاپادوکیه یا کاپادوسیه ,شهری است زیر زمینی با نام درینکویو derinkuy که یکی از شگفت انگیزترین کشف تاریخ آیین زرتشت ,ایران باستان و پیروان اهورا مزدا در آنجا قرار دارد. درینکو به معنی چاه عمیق ,شهری است زیرزمینی و اعجاب آور ,که براثر یک رویداد ساده کشف شد. درسال 1963 کارگرانی که برای ایجاد ساختمانی ؛ به کندن زمین مشغول بودند,ناگهان با چاه یا تونل ژرفی درون زمین روبرو شدند.پژوهشهای بعدی ؛ کشف یک شهر زیرزمینی از دوران کهن را خبر داد؛ با آثارو نشانه هایی از آیین زرتشت,کهن ترین دین جهان ,با نمادهایی از اهورا مزدا,زرتشت ,فروهر و اسب های پارسی.

شهری در ژرفای 85متری زمین در هشت طبقه با گنجایش زندگی برای 20 تا 30هزار مرد وزن کودک و گاو وگوسفندواصطبل اسب.ونیز محلی برای ذخیره غذا و شراب , و درست کردن شراب و روغن و وجود نیایشگاه هایی برای مراسم دینی. دراین شهر زیرزمینی که توسط ایرانیان باستان ,پیروان دین زرتشتی ؛ ساخته شده,طبقۀ نخست ,ویژه نگهداری حیواناتی چون گاوو گوسفندواسب بوده ؛ پله های تودرتو وپرشماردر هر طبقه ,اتاقهایی با آشپزخانه ومحل بزرگی برای نگاهداری شراب و نیز مواد غذایی . نکته قابل توجه تعداد تونلها وهواکش هاست ؛ که به بیرون راه دارند وطوری ساخته شده اند که در اعماق این شهرزیرزمینی هوا جریان دارد و هیچگاه کمبود اکسیژن احساس نمی شود.

درچهارمین طبقه این شهرزیرزمینی ؛ سنگهای سنگین و بزرگی با اندازه های سنگ آسیاب وجود دارند,که به گفته پژوهشگران ,در صورت حمله و نفوذ دشمن ,با این سنگها از پایین راه های ورودی را می بستند,تا از نفوذ دشمن جلوگیری کنند.برخی پژوهشگران نقطه ضعف سیستم دفاعی در این شهر را در آن دانسته اند,که مهاجمین می توانستند با ریختن سمهای کشنده در هواکش ها ؛ ساکنان شهر را از پای در آورند. از نظر تاریخی گزنفون xénophon تارخ نگاروفیلسوف یونانی ؛ که زمانی جزو سپاهیان کوروش کوچک در لشکرکشی برعلیه برادرش اردشیر بوده ,ساخت این شهر و شهرهای زیرزمینی رادر قرنهای چهارم وپنجم پیش از میلاد می داند. روزگاری همه سرزمینهای گسترده میان دورود هالیس و فرات را کاپادوسیه می نامیدند. از زمان مادها این سرزمین جزو بخشی از شاهنشاهی ایران بوده. در تاریخ برای نخستین باردر پایان سده ششم پیش از میلاد است که نامی از کاپادوکیه می رود ؛ آن هم در سنگ نبشته های سه زبانه دو تن از پادشاهان هخامنشی «داریوش بزرگ» و«خشایارشاه» . به نوشتۀ ویکی پدیا ,فرهنگ آزاد ,از دیر باز فرهنگ و آیین ایرانی آنچنان در کاپادوسیه و ارمنستان پذیرفته و گسترش یافته بود که می توان گفت مردمان این نواحی درزمان هخامنشیان و اشکانیان ,دیگر ناایرانی – انیرانی - شمرده نمی شدند. پرستش ایزدان ایران به ویژه «مهر و آناهیتا» در کاپادوسیه جریان داشت.

روایات تاریخ نگاران یونانی ؛و نام گذاری ماههای سال با نامهای ایزدان مزدیسنا در سده پنجم پیش از میلاد در کاپادوسیه ؛ باستانی ترین گواهی تاریخی درباره رواج و گسترش آیین زرتشتی در باختر ایران ,کاپادوسیه که ترکیه مرکزی امروز در آن قرار دارد ؛ می باشد. پرسش اساسی و مهم این است : چرا ,ایرانیان باستان از پیروان اهورامزدا و زرتشت ,برای یک زندگی مخفی و طولانی شهری در ژرفای 85 متری زمین ساخته اند ؟ آنها از چه دانش و علومی برای ساخت این شهر شگفت آور برخوردار بوده اند. پژوهشگران می گویند:با تکنولوژی امروزی ؛ ساختن چنین شهری زیرزمینی ,برای زندگی 20 تا 30 هزار نفر , ده سال طول می کشد. آنها این شهرزیرزمینی درینکویو را هم ردیف ودر مقایسه با اهرام مصر توصیف می کنند.

آیا پیروان اهورا مزدا از ترس تهاجم اقوام وحشی ؛ یا از ترس رویدادهای سخت طبیعی از جمله زمستانی سخت که در اوستا به عنوان زمستان شیطانی از آن یادکرده ؛ به ساختن این شهر زیرزمینی اقدام کرده اند.آیا ازترس موجوداتی فرا زمینی ,به زیر زمین پناه برده اند. این دیدگاه در مورد قوم مایا نیز وجود دارد ؛ مایا ها قومی با هوش در دوران باستان بودند که نبوغ و هوش ویژه ای در ریاضیات و نجوم داشتند اما به یکباره از بین میروند و تمدن آن ها خاموش می شود . نقاشی هایی که از آن ها باقی مانده ؛ موجوداتی را نشان ما دهد که شباهتی به انسان ها ندارند . در وندیداد دوم ؛ اهورامزدا ,از پیروانش می خواهدبرای پیشگیری از تهاجم دشمنان ودیوان و پرهیز از صدمات یک زمستان شیطانی و هلاک کننده ؛ شهری زیرزمینی بنا کنند.که در صورت لزوم در آنجا به سرببرند. در قسمت بیرونی "درنیکویو" شهر زیرزمینی ایرانیان باستان ,خرابه های دوبرج دیده می شود که محلی برای نگهبانان بوده ,که اگر مهاجمان و دشمنان نزدیک شوند به ساکنان شهر خبر دهند.

چرا این شهر زیرزمینی ساخته شده ؛ زرتشتیان برای چه آنجا را پناهگاه خود ساخته اند ,تا چه زمانی در آنجا زیسته اند ؛ بر سر آنها چه آمده؟ اینها پرسشها یست که هنوز برای آنها پاسخی کافی پیدا نشده است! آنچه در دنیای امروزی ما روشن است ,این که «کاپادوکیه »یا «کاپادوسیه» و «درینکویو» کنونی ؛ با 26هزار نفر جمعیت آن ؛ یکی از مهمترین مکان های گردشگری وتوریستی ترکیه است. درهای درینکویو از سال 1970, به روی جهانگردان وتوریستها باز شده,امّا فقط ده درصد آن در دسترس بوده است .

ترکیه برای سال 2012 با تبلیغات گسترده , درینکویو را به عنوان یکی از شگفت انگیزترین مکانهای تاریخی و توریستی خود معرفی کرده است. ترکیه در حال حاضربالاترین درآمد و توریست رااز صنعت گردشگری ؛ درمیان کشورهای منطقه دارد. پرسش اینست ایران ؛ سرزمین مادری سازندگان درینکویو– شهر شگفت انگیز زیر زمینی- با آن همه جاذبه های تاریخی و طبیعی هر سال چقدر توریست و گردشگر دارد ؟

امروزه منطقه كاپادوكيا ، منطقه محصور در استانهاي نوشهير ، آكسراي ، نيغده ، قيصريه و كير شهير است . منطقه سنگي كاپادوكيا بعنوان يك منطقه محدودتر شامل اوچ حصار ، اورگوپ ،آوانوس ، گورمه ، درين كويو ، كايماكليو حومه ايهلارا مي باشد.

خانه هاي لانه كبوتري سنتي حجاري شده در بين سنگهاي كاپادوكيا ، استقلال منطقه را به زبان مي آورد. اين خانه ها در قرن 19 از سنگهاي بريده شده ، تخته سنگها و يا كناره ها ساخته شده است. سنگ كه تنها مصالح معماري منطقه است ، از نوع سنگهاي آتشفشاني بوده كه پس از خروج آن از دهانه و بعلت نرم بودن به آساني قابل كار مي باشد ليكن پس از برخورد با هوا سخت شده و به يك سنگ بسيار مقاوم تبديل مي شود . با توجه به فراواني مصالح مورد استفاده و حجاري آسان آنها، صنعت سنگ كاري مخصوص در منطقه توسعه يافته و بعنوان يك معمار سنتي در آمده است . هم هال و هم درب خانه ها چوبي است. قسمت بالاي دربها با نقوش گلهاي پيچك تزيين يافته است. خانه هاي لانه كبوتري موجود در منطقه در اواخر قرن 19 و در قرن 18 ساخته شده است. بخشي از خانه هاي لانه كبوتري كه از نظر هنر نقاشي اسلامي بسيار مهم است بعنوان كليسا و يا عبادتگاه ساخته شده است . سطح خانه هاي لانه كبوتري از طرف هنرمندان محلي با كتيبه هايي تزيين يافته است.


+ نوشته شده در جمعه دوازدهم اسفند 1390ساعت 10:26 توسط فرزند كوروش |



 
altبنای پاسارگاد اولین پایتخت سلسله هخامنشیان است كه در قرن ششم پیش از میلاد‏ و به دست كوروش كبیر در فارس، خاستگاه پارسیان، ساخته شد.
پاسارگاد در سال ۲۰۰۴ در فهرست آثار جهانی یونسكو ثبت شد. این مجموعه تاریخی عظیم در ۱۳۸ كیلومتری شهر شیراز در استان فارس با یك فاصله ۳ كیلومتری از جاده آسفالته شیراز _ آباده قرار دارد.

● تاریخچه پاسارگاد

پاسارگاد پایتخت اولین امپراتوری بزرگ آسیای غربی است كه قلمرو حكومتش از سواحل شرقی مدیترانه و مصر تا هند كشیده شده و اولین امپراتوری است كه به تفاوتهای فرهنگی اقوام مختلف ساكن در قلمرو حكومتیاش‏، احترام میگذاشته است. پاسارگاد به عنوان گواهی بر معماری هخامنشی، اختلاط فرهنگهای گوناگون را نشان میدهد. قصرها، باغها و آرامگاه كوروش نمونهای استثنائی از اولین دوره شكوفائی هنر و معماری هخامنشی و گواهی استثنائی از تمدن ایرانی است.
پاسارگاد بعد از مرگ كوروش هخامنشی علاوه بر اینكه محل تاجگذاری شاهان بوده مركز علوم و محل اجتماع و پرورش دستوران، روحانیون و مغها بوده است كه در آنجا تربیت شده و به سایر ساتراپ نشینها اعزام میشده اند.

● دلایل ثبت:

▪ معیار (۱): پاسارگاد نخستین نمونه استثنائی معماری سلطنتی هخامنشی است.
▪ معیار (۲): پایتخت سلسله هخامنشی به دست كوروش كبیر و با كمك سایر اقوام قلمرو امپراتوری او، ساخته شد. پاسارگاد مرحله مهمی از تحولات هنر و معماری ایران باستان را نشان میدهد.
▪ معیار (۳): محوطه باستانی پاسارگاد، قصرها و باغهایش و آرامگاه موسس سلسله، كوروش كبیر، گواهی استثنائی از تمدن هخامنشی در ایران است.
▪ معیار (۴): مجموعه سلطنتی «چهار باغ» كه در پاسارگاد ساخته شده بود، تبدیل به الگویی برای معماری و طراحی در آسیای غربی شد.

● بناهای مهم پاسارگاد

▪ آرامگاه كوروش كبیر:

این بنا ساخته شده از قطعات سنگهای بزرگ سفید آهكی است كه روی هم قرار داده شده اند و صفه آرامگاه را كه متشكل از شش ردیف پلكان مرتفع است و همچون هرم خودنمایی میكند، ایجاد میكنند.

▪ كاخ دروازه:

این كاخ دروازه پاسارگاد به شمار میرفته و در منتهی الیه مجموعه كاخها واقع شده است. طرح آن به صورت تالاری بوده مستطیل شكل كه دارای دو ردیف چهارتایی ستون بلند و چهار درگاه بوده است. درگاههای شمال شرقی و شمال غربی اصلی بودهاند و دو درگاه دیگر فرعی.

▪ نقش انسان بالدار:

نقش برجسته نشان دهنده مردی است با ریش انبوه و چهار بال كه رو به سمت چپ یعنی به سوی مركز بنا دارد. این مرد تاجی دارد كه به یك كلاه شیاردار كاملاً چسبیده به سر، وصل است. تاج روی شاخهای بلند و تابدار یك قوچ حبشی، بین دو مار كبری پشت به هم كه هریك گوی كوچكی را به نماد خورشید بر سر دارند، قرار گرفته است. تا سال ۱۸۷۴ میلادی كتیبهای در بخش فوقانی خود داشته است كه بر آن نوشته شده بوده: «من كوروش شاه هخامنشی».

▪ كاخ بارعام:

این بنا بر هشت ستون استوار بوده و سرستونها به سر حیوانات شباهت داشتهاند. آثاری از سر ستونهای شیر، شیردال (شیر شاخ دار)، گاو و اسب یافتهاند. سرستونهای اسبی شكل خاص این بنا است.

▪ نقوش درگاه كاخ بارعام:

در درگاههایی كه كاخ بارعام را به ایوان وصل كردهاند، نقوش برجسته سنگی دیده میشوند. در نقش اول مردی برهنه پای با جبهای كه با زینتی چون فلسهای ماهی آراسته شده و دامنی كوتاه در جلو و در پشت سر او مردی كه پا و سم گاو دارد و دمی بسیار آراسته و مزین به گل و در دست چوبی گرفته كه سر آن در عقب به درفشی منتهی میشود. جهت پای این دو نشان میدهد که رو به سوی ایوان تالار میرفتهاند.
نقش دوم پاهای برهنه یك انسان را نشان میدهد كه جلوی یك هیولا راه میرفته. این جانور پاهایی چون چنگال عقاب دارد و ردایی بسیار آراسته پوشیده است. در نقش سوم بقایای نقش سه مرد برهنه پای بلند جبه دیده میشود كه سه جانور سمدار را به دنبال میكشند. در اینجا نیز سه كتیبه كه بر آنها نوشته شده: «من كوروش شاه هخامنشی» دیده میشود. كتیبههای عیلامی و بابلی مربوط به دوران كوروش است و كتیبه فارسی باستان را داریوش هخامنشی به این مجموعه افزوده است.

▪ كاخ نشیمن:

این كاخ محل سكونت كوروش بوده و بر درگاههای آن نقوش برجستهای از «گذر شاه» نقش كردهاند. روی چینهای لباس شاه كتیبهای به خط میخی و به سه زبان عیلامی، بابلی و فارسی باستان كنده شده كه شخص تاجدار را به عنوان «كوروش، شاه بزرگ، یك هخامنشی» معرفی میكند. در این كاخ هم كتیبهای یافت شده كه به سه زبان در چهار سطر بر آن نوشته شده: «من، كوروش، شاه هخامنشی».

▪ آرامگاه كمبوجیه:

برج سنگی بلندی با ارتفاعی نزدیك به ۱۴ متر است كه ساختار آن آسیب فراوانی دیده است. در مورد كاربرد این بنا سه نظریه وجود دارد. یكی این كه این بنا آتشكده بوده، دوم این كه آرامگاه بوده و سوم این كه محل نگهداری اشیای بسیار مهم سلطنتی، مانند ردای كوروش و تاج و درفش او بوده است. اما نظریه دوم كه این بنا را آرامگاه كمبوجیه یا كامبیز یكی از شاهان هخامنشی میداند مستندتر است.

▪ تل تخت:

بر روی تپهای مشرف به مجموعه پاسارگاد قرار دارد و محلی است كه توسط کوروش برای احداث مجموعه ای همچون تخت جمشید در نظر گرفته شده بود ولی پس از مرگ کوروش مکان احداث مجموعه پارسه به محل کنونی تخت جمشید انتقال یافت و به حکم داریوش تل تخت به عنوان دژ نگهبانی مورد استفاده قرار گرفت. در تل تخت كتیبهای نیز از دوره زمام داری خشایارشاه بر جای مانده است.

▪ بوستان پاسارگاد:

آرامگاه و كاخهای كوروش در میان باغ بزرگ و انبوه از درختان گوناگون و دشتی چمن زار و خرم واقع بوده كه توسط آب گزرهای سیراب میشده است. این محوطه زیبای سر سبز بوستان پاسارگاد بوده كه امروز آبراههها و پلهایی از این مجموعه باقی مانده است.
 
.کوشک ها
ایوانهایی كه هم به كاخها راه داشته و هم در میانه بوستان پاسارگاد قرار داشته است و امروز از آنها تنها بستر اولیه و كف دوم بر جای مانده است.
محوطه مقدس: در فاصله یك كیلومتری كاخ نشیمن قرار دارد كه برای نیایش و مراسم قربانی به كار میرفته است.

▪ تنگ بلاغی:

این محوطه شامل راه شاهی میشود كه در میان صخرهها ۳۰ متر بالاتر از سطح رودخانه كنده شده و ۲۵ متر طول دارد و عرض آن تنها یك متر و ۷۵ سانت، یعنی به اندازه عبور یك حیوان با بار است.

▪ آثار بعد از هخامنشیان:

یافته هایی از پاسارگاد به دست آمده كه نشان میدهد پس از هخامنشیان نیز پاسارگاد موقعیت ویژهای داشته است از آن جمله نیایشگاه سلوكیان در نزدیكی محوطه مقدس، خرفت خانه كه چند گور باستانی اشكانی را شامل میشود و یا چهار آتشدان بریده شده و در صخره و پنج كتیبه پهلوی مربوط به دوره ساسانیان.
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم دی 1390ساعت 10:48 توسط فرزند كوروش |



روز جهانی کوروش بر تمام آریایی‌های غیور و واقعی مبارک باد
 
* با هیچ کس بر سر باورش جنگ ندارم چرا که خدای هر کس همان است که درونش می‌گوید. کوروش بزرگ


کوروش بزرگ یا کوروش کبیر(۵۷۶-۵۲۹ پیش از میلاد)، نخستین پادشاه و بنیان‌گذار دودمان هخامنشی است. شاه پارسی پادشاهی انسان دوست بود و از صفات و خدمات او بخشندگی‌، بنیان گذاری حقوق بشر، پایه‌گذاری نخستین امپراتوری چند ملیتی و بزرگ جهان، آزاد کردن برده‌ها و بندیان، احترام به دین‌ها و کیش‌های گوناگون، گسترش تمدن و… شناخته شده‌ است. تبار کوروش ا...ز جانب پدرش به پارس‌ها می‌رسد که برای چند نسل بر اَنشان(شمال خوزستان کنونی)، در جنوب غربی ایران، حکومت کرده بودند. کوروش درباره خاندانش بر سفالینهٔ استوانه شکلی محل حکومت آن‌ها را نقش کرده‌ است. ایرانیان کوروش را پدر می‌نامیدند. یهودیان این پادشاه را به منزله مسح ‌شده توسط پروردگار بشمار می‌آوردند، ضمن آنکه بابلیان او را مورد تأیید مردوک می‌دانستند.


* ایستاده بمیرید بهتر است تا آنکه بر روی زانوهایتان زندگی کنید. کوروش بزرگ

به امید روزی که اسلام دروغین از ایران زمین برود و پندار نیک؛ گفتار نیک و رفتار نیک سرلوحله شود

شهرياري که نداند شب مردمانش چگونه به صبح ميرسد

گورکن گمنامي است که دل به دفن دانايي بسته است

مردمان من امانت آسمانند بر اين خاک تلخ

مردمان من خان و مان من اند

کوروش بزرگ

 
 
 
د.
+ نوشته شده در شنبه هفتم آبان 1390ساعت 9:20 توسط فرزند كوروش |



 

مهرگان یکی از کهن‌ترین جشن‌های ایرانی و هندواناست که در ستایش و نیایش مهر یا میترا (ایزد روشنایی، پیمان، دوستی و محبت، و دین و آیین مهری) برگزار می‌شود. این جشن در دوران پس از اسلام پس از نوروز بزرگ­ترین جشن ایرانی است. حال آنکه احتمالا در ایران باستان، هم رده یا برتر از نوروز بوده است. 

زمان این جشن در روز مهـر از ماه مهر برابر با شانزدهم مهرماه است. عده‌ای این جشن را در روزهای دیگر[و از جمله در دهم مهر برگزار می‌کنند. حال آنکه بسیاری از ایران‌شناسان آنرا نادرست میدانند.

زمان برگزاری جشن مهرگان در یکم ماه مهر و آغاز فصل پاییز بوده است و این شیوه دستکم تا پایان دور هخامنشی و احتمالاً تا اواخر دوره اشکانی نیز دوام داشته است. اما از این زمان و شاید در دور ساسانی، جشن مهرگان به مهر روز از مهر ماه یا شانزدهم ماه مهر منتقل می‌شود. و اکنون حدود دو هزار سال است که این جشن به شانزدهمین روز این ماه یا مهر روز از مهرماه در گاهشماری ایرانی منسوب است. اما این زمان در میان اقوام گوناگونی که از تقویم‌های محلی نیز بهره می‌برند، متفاوت است. برای نمونه زمان این جشن در گاهشماری طبری/ تبری و نیز در گاهشماری سنتی یزدگردی زرتشتیان، فعلاً برابر با حدود نیمهٔ بهمن‌ماه، و در گاهشماری دیلمی برابر با سی‌ام بهمن‌ماه است.

زمان برگزاری مهرگان در آغاز ماه مهر و فصل پاییز بوده است. بنابر سنگ‌‌نوشته بیستون، داریوش بزرگ بر گئومات مغ در روز دهم ماه بگ‌یادیش (ماه هفتم، برابر با مهر) پیروز شده است. به گزارش هرودوت، از آن سال ایرانیان آن روز را به نام روز ««مگوفونی»» (مغ‌کشی) جشن می‌گرفتند. [پژوهشگران با توجه به اشتباهات یونانیان از خوانش نامهای پارسی احتمال می‌دهند که این واژه ««بگو زتی»» باشد که در این صورت نه به مغ، که به بغ (مهر) پیوند دارد. و در این روز ایرانیان به قربانی کردن برای بغ میترا می‌پرداختند و نه مغ‌کشی. احتمالا از دوره اشکانی و یا ساسانی جشن مهرگان به مهر روز از مهر ماه یا شانزدهمین روز ماه مهر منتقل می‌شود.

 

اما این زمان در میان اقوام گوناگونی که از تقویم‌های محلی نیز بهره می‌برند، متفاوت است. برای نمونه زمان این جشن در گاهشماری طبری/ تبری و نیز در گاهشماری سنتی یزدگردی، فعلاً برابر با حدود نیمهٔ بهمن‌ماه و در گاهشماری دیلمی برابر با سی‌ام بهمن‌ماه است.

زرتشتیان جشن مهرگان را همه ساله در اواخر ماه بهمن  و یا در حدود دهم ماه مهر برگزار میکنند.[ موبد کورش نیکنام برگزاری جشن‌ها با استفاده از گاهشماری‌های سنتی با ماه‌های 30 روزه را بی‌توجهی به دانش نجوم و دستاوردهای خیام و موجب ناهماهنگی‌ در جشن‌ها دانسته و لزوم توجه به گاهشماری ملی و رسمی با ماه‌های 31 روزه را یادآور شده است.

به باور آنها با اصلاحات گاهشماری و سی و یک روزه شدن شش ماه نخست سال که در سال ۱۲۸۵ خورشیدی پس از مشروطه انجام شده و در ۱۳۰۴ به تصویب مجلس رسید، مهر روز از مهرماه یا شانزدهم مهر در زمان ابوریحان بیرونی، برابر میشود با دهم مهر کنونی.. . اما چنین ادعایی با منابع تاریخی مغایرت دارد. چرا که گاهشماری جلالی خیام دارای ماه‌های 31 روزه بوده است.

 

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم مهر 1390ساعت 11:29 توسط فرزند كوروش |



هخامنشیان از پارسیان بشمار می روند.
پارسیان مردماني آرياييها نزاد بودند که تاریخ آمدن ایشان به ایران معلوم نیست. در کتیبه های آشوري از سده ی نهم پیش از میلاد آمده است. از همان تاریخ آنان در ناحیه انشان که در مشرق شوشتر و حوالی كارون واقع بود دولت کوچکی تشکیل دادند که در ابتدا از دولت ماد اطاعت می کردند . جد ایشان هخامنش همه قبيله‌‌های پارسی را زیر فرمان خود در آورد.

img/daneshnameh_up/a/a4/gard.jpg

تمدن و فرهنگ هخامنشی

شاه : این نام که از سه هزار سال پیش در زبانهای ایرانی رواج دارد ، از پارسي باستان گرفته شده است که پس از تحولات تاریخی بسیار به صورت « شاه » در آمده است .
چون پس از اتحاد ماد و پارس بدست كوروش بزرگ (550 ق . م ) اصطلاح شاهنشاه بکار رفت . این بدان جهت بود که مردم آریایی و غیر آریایی فلات ايران و پیرامون آن به کشور هخامنشی پیوستند و خصوصا پادشاهان و شهریاران آنها نیز برتری کوروش را پذیرفتند .
شاهنشاه در پارسی باستان خشایه ثیه یعنی شاه شاهان آمده است.

لباس ویژه شاهنشاه


شاهنشاه درهنگام صلح جامعه ای بلند از ديياي ارغواني که آستینهای فراخ داشت و در زیر آن پیراهن بلندی می پوشید که تا زانو می رسد و مغزی سفید داشت و کمر بندی روی آن می بست . کفش شاه نیز ، زرین و پاشنه دار و نوک تیز بود . یونانیــان تـاج شاهنشاهیان هخــامنشی راتيار و یا گسداريس خوانده اند .
شاه ، ریش دراز و موهای مجعد داشت و بر تخت زرین می نشست و عصای زرین به دست می گرفت .

فرمانها و نامه های سلطنتی به مهر شاه می رسید و نسخه ای از آن در دفاتر شاهی نگهداری می شد .

کشورداری

داريوش پس از اینکه بر اوضاع کشور ایران مسلط شد، ایران را به سی و سه خشتره یا استان تقسیم کرد و ادارة آنها را به افرادی که مورد اعتماد شاهنشاه بودند واگذار نمود.
از زمان جانشینان خشایارشاه که دولت هخامنشی روی به ضعف نهاد استانداران یک نوع خود مختاری پیدا کرده حتی ریاست سپاه محلی را که بر عهدة سرداری به نام کارانا بود نیز بدست گرفتند.

اختیارات شاهان یا امیران محلی با قوت یا ضعف حکومت مرکزی تغییر می کرد. ضرب سکه طلا از مختصات شاهنشاه بود . اما استانداران می توانستند گاهی سکه هایی از نقره یا مس بزنند .
در اوایل دورة هخامنشی سالی دوبار بازرسان شاهنشاهی که چشم و گوش شاه خوانده می شدند به استانها گسیل می گشت.

سپاه ایران

سپاه جاویدان
پیش از داریوش ایران سپاه منظمی نداشت و ارتش آن بصورت افراد غیر حرفه ای اداره می شد . داریوش به تشکیل سپاه جاودان پرداخت که شمار ایشان به ده هزار تن می رسید . در هر شهر پادگانی وجود داشت که در ارگ آن شهر جای داشتند و فرماندة آن دژها را ارگيد می گفتند .

لشکر ایران به دو دستة پیاده و سواره تقسیم می شدند و مسلح به تیر و کمان و نیزه و شمشیر و
زوبین و خنجر و كمند و سپر و كلاهخود و زره بودند .
اسب و فیل و شتر را هم زمان در جنگ بکار می بردند .

ایرانیان در تیر اندازی مهارت داشتندچنانکه هرودت می نویسد پارسیان از کودکی به فرزندان خود سه چیز می آموختند که :
  • راست بگویند
  • راست بر اسب سوار شوند
  • راست تیر بیندازند
از زمان داريدش دوم ، جنگاوران یونانی نیز بعنوان مزدور در ارتش ایران راه یافتند و همین امر باعث تن پروری ایرانیان و انحطاط ارتش ایشان گردید.

در ایران از زمان کوروش كردون‌های جنگی نیز به کار می رفت . چرخهای این گردونه ها غالباً مجهز به داس‌های برنده بودند.
+ نوشته شده در یکشنبه سوم مهر 1390ساعت 18:26 توسط فرزند كوروش |



تبار کوروش از جانب پدرش به پارس‌ها می‌رسد که برای چند نسل بر انشان (انزان) و عیلام (شمال خوزستان کنونی)، حکومت کرده بودند. کوروش دربارهٔ خاندانش، بر سفالینهٔ استوانه‌ای شکلی، محل حکومت آن‌ها را نقش کرده‌است. اینکه چه وقایعی روی داده که پارس‌ها عیلام را تسخیر نموده و شاخه‌ای از سلسلهٔ هخامنشی را در آنجا برقرار کرده‌اند، معلوم نیست. احتمال می‌رود که پس از آنکه آشور بنی پال در سال ۶۴۵ پیش از میلاد، دولت عیلام را منقرض کرد، پارس‌ها از فرصتی که در اثر جنگ بین آشور و ماد بدست آمده بود، استفاده کرده، پادشاهی جدیدی را در انشان تأسیس کرده‌باشند.[۱۳]

هخامنش سر سلسلهٔ این دودمان است که در حدود ۷۰۰ سال پیش از میلاد، میزیسته‌است. پس از مرگ او، فرزندش چا ایش پیش به حکومت پارس و انشان (انزان) رسید. بعد از فوت او سلسلهٔ هخامنشی دوشاخه شده و کوروش یکم شاه انشان و عیلام و آریارامن شاه پارس شد. سپس پسران هر کدام، به ترتیب کمبوجیه یکم شاه انشان و عیلام و ارسام شاه پارس، بعد از آن‌ها حکومت کردند.[۱۴]

کمبوجیه یکم با شاهدخت ماندانا، دختر ایشتوویگو (آژی دهاک یا آستیاگ) پادشاه ماد ازدواج کرد و کوروش بزرگ نتیجه این ازدواج بود. داریوش بزرگ در کتیبه بیستون نیز این مطلب را تأیید می‌کند، زیرا شاه مزبور می‌گوید، من نهمین شاه از سلسلهٔ دوگانهٔ هخامنشی هستم. (با حذف ویشتاسپ چون پدر داریوش بزرگ به عنوان شاه حکمرانی نکرده‌است.)

فرزندان

همسر کوروش بزرگ کاساندان بود. کوروش کاساندان را بسیار دوست می‌داشت و پس از مرگش در سراسر امپراتوری کوروش، مراسم سوگواری برپاکردند.

پس از مرگ کوروش، فرزند ارشد او کمبوجیه دوم به سلطنت رسید. نام پسر کوچکتر کوروش بردیا بود. کوروش بجز این دو پسر، دارای سه دختر به نام‌های آتوسا (به اوستایی هئوتسه به معنی خوش اندام)، رکسانا (روشنک یا به اوستایی رئوخشنه) و آرتیستونه (آرتوستونه) بود.آتوسا بعدها با داریوش بزرگ ازدواج کرد و مادر خشایارا، پادشاه قدرتمند ایرانی شد.

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم شهریور 1390ساعت 12:15 توسط فرزند كوروش |



          دستاني كه به هم نوع خود كمك مي‌كنند مقدستر

                        از دستاني هستند كه دعا مي‌كنند   

                                    كوروش بزرگ            

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم خرداد 1390ساعت 13:24 توسط فرزند كوروش |



سلام و درود خدای بزرگ و مهربون کوروش بزرگ بر تمام دوستان بعد از وقفه ای طولانی اومدم در

خدوتون باشم

      و کجا میتوان این آزادی را یافت .وقتی معاویه ها در لباس حسینی ها و

                                            زینب هایند.

                                       دکتر شهید علی شریعتی

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم فروردین 1390ساعت 16:24 توسط فرزند كوروش |



نکات زیر قسمتی از مطالبی است که تورات درباره کوروش گفته است:

« خداوند در مورد کوروش میگوید: او شبان من است و هرچه او انجام

 دهد، آن است که من خواسته ام.»

سخنی از خداوند به کوروش:

تو مسیح من هستی. من دست راست تو را گرفتم تا به حضور تو امت ها را مغلوب

 کنم و کمرهای پادشاهان را بگشایم تا درها را به روی تو بازکنم و دیگر دروازه ها به

 رویت بسته نشوند. من همه جا پیش روی تو خواهم بود.

ناهمواری ها را برایت هموار خواهم کرد...و پادشاهان را در پایت خواهم افکند. من

 کمر تو را زمانی بستم که مرا نشناختی و هنگامی تو را به نام خواندم که هنوز به

 دنیا نیامده بودی.»

«منم(خداوند) که او (کوروش) را از جانب مشرق برانگیختم تا عدالت را روی زمین

 برقرار کند.


من امت ها را تسلیم وی می کنم و او را بر پادشاهان سروری می بخشم و ایشان را

 مثل غبار به شمشیر او و مانند کاهی که پراکنده شود به کمال او تسلیم می کنم.»

«من کوروش را به عدالت برانگیختم و تمامی راه ها را در پیش رویش استوار خواهم

 ساخت.»

«منم که شاهین خود(کوروش) را از جانب مشرق فراخواندم و دوران عدالت را نزدیک

 آوردم.»

«خداوند کوروش را برگزیده و فرماندار جهانش کرده است. بازوی او را بر کلدانیان فرو

 خواهد آورد و راه او را همه جا هموار خواهد ساخت. من او را برگزیده ام و خواندم.»

«در سال اول سلطنت کوروش پادشاه پارس، کلام خدا کامل شد. خداوند روح کوروش

 پادشاه فارس را برانگیخت تا در تمامی سرزمین های خود فرمانی صادر کند که

 (یهوه) خدای آسمان ها تمام ممالک زمین را به من داده است و امر فرموده است

 خانه ای برای او در اورشلیم بنا کنم.»

+ نوشته شده در سه شنبه نهم آذر 1389ساعت 14:54 توسط فرزند كوروش |